علیه آپارتاید جنسی کمپین یک میلیون امضا آلمان.کمپین یک میلیون امضا براي امضاي بيانيه جهاني عليه اعدام اينجا کليک کنيد شبکه مدافعین حقوق بشر در ایران زن در راه آزادی بشریت آزادگی درفش کاویانی |
آلبوم عکس سیزده آبان آلبوم فیلم ها اعتصاب غذای فعال دربند حقوق بشر در زندان
فیلم؛ دانشجویان: تهدید، ارعاب، دیگر اثر ندارد |
اخبار يک شوک تازه برای رژیم؛ نفت تا 68 دلار عقب نشينی كرد فراخوان جهانی «قانون بازی» برای آزادی جعفر پناهی اعدام شیرین علم هولی؛ بیانیه زندانیان سیاسی زن رژيم ديگر نمى تواند روى "نه" روسيه حساب كند مبادله گروگانهای آمریکايی با تروریستهای رژیم؟ اعتصاب غذای فعال دربند حقوق بشر در زندان در برخی استانها نرخ بیکاری بالای 45 درصد است ایران به بزرگترین شیره کش خانه جهان تبدیل شده حمله به اتومبیل ابطحی و شکستن شیشههای آن ممانعت از بازگشت به کار فعالین سندیکایی مقالات احمدی نژاد خطری برای ایران و جامعه جهانی حكومتی ناقض حقوق بشر زن ستیزی تحلیل سیاسی رژیم ایران در آخر راه جنبش سبز و شش سوال برای ارسال مطالب و مقالات خود و همچنین ارائه پیشنهادات و نظرات خود لطفا با آدرس الکترونیکی زیر تماس حاصل فرمایید . مسئولیت صحت اخبار و مقالات ارسالی به این نشریه بعهده فرستنده می باشد hambastgy@yahoo.de |
يک شوک تازه برای رژیم؛ نفت تا 68 دلار عقب نشينی كردايلنا: اين حتما يك اتفاق بزرگ است كه باعث شده تا اوپكيها يكبار ديگر دچار كابوس نفت شوند. يعني وقتي وزير نفت ليبي به روزيترز ميگويد كه حادثهاي بزرگ رخ داده است، بايد بپذيريم كه اين حادثه اهالي نفت را دوباره در تنگنا قرار داده است. طلاي سياه بدون تعارف بازهم ديوانه شده است و تنها در عرض دو هفته توانسته است تا قيمتها را 17 دلار به عقب باز گرداند. همين چند روز پيش كه هر بشكه نفت به 90 دلار نزديك ميشد، برخي از اوپكيها آنقدر شادمان بودند كه دوباره از روياي نفت سه رقمي سخن بگويند، اما حالا بازي تغيير كرده است. نفت به 68 دلار بازگشته است و يكبار ديگر كابوس طلاي سياه، به گرهاي براي بازار جهاني نفت تبديل شده است. بدون شك يكبار ديگر منحنيهاي نفتي دچار واهمه شدهاند و طبق معمول توليدكنندگان اوپكي در صدر دلهره نفتي ايستادهاند. البته اين يك رسم قديمي است. هميشه كاهش بهاي نفت كشورهاي وابسته به طلاي سياه را در تنگنا قرار ميدهد و از سوي ديگر افزايش بهاي نفت نيز زمينه فرو رفتن هر چه بيشتر در اقتصاد دولتي را براي آنها فراهم ميسازد. در اين بازي اين بار دوباره توليدكنندگان نفت در سراشيبي درآمدهاي نفتي قرار گرفتهاند. يعني دوباره شوك از راه رسيده است و قيمتها را در مدت زمان كوتاهي به اندازه 17 دلار بر زمين زده است. آيا يكبار ديگر دوران نفت ارزان و دلهره سياه فرا رسيده است؟فراخوان جهانی «قانون بازی» برای آزادی جعفر پناهیروز شنبه 15 ماه مِه «قانون بازی»، مجله اینترنتی برنار-هانری لوی اولین پیام جعفر پناهی را که توانسته بود از زندان اوین بیرون بفرستد، منتشر کرد. این پیام سپس به وزیر فرهنگ، فردریک میتران فرستاده شد و وی نامه را از فراز پلههای فستیوال کن خواند. روز سه شبنه 18 ماه مِه سال 2010 ساعت 19، «قانون بازی» فریاد کمکخواهی دردناک پناهی را خطاب به فستیوال کن و فراتر از آن، خطاب به جهان منتشر کرد. امروز ما تصمیم گرفتیم فراخوانی بینالمللی را شروع کنیم و هماکنون اولین امضاکنندگانش را معرفی خواهیم کرد. باشد که در فرانسه و در تمام جهان همه آنانی که دستگیری خودسرانه هنرمندان به خشم شان میآورد و حتی فراتر از مورد خاص جعفرپناهی، هر زن و مردی که آرزوی دموکراسی در ایران را در دل دارد، به ما بپیوندد. فراخوان یکی از مهمترین سینماگران ایرانی، جعفر پناهی امروز در زندان بدنام و مخوف اوین حبس است. جعفر پناهی که اکنون 80 روز است در زندان به سر میبرد، توانست چند کلمه نامهاش را از زندان به بیرون بفرستد؛ پیامی که کمی بعد روی پایگاه اینترنتی «قانون بازی» قرار گرفت و روز شنبه آنانی را که در زمان خوانش نامه از فراز پلههای کن حاضر بودند، آشفته کرد. مقامات جمهوری اسلامی ایران با هدف قرار دادن جعفر پناهی، هنرمند با شهرت جهانی، ثابت میکنند که از این به بعد برای تا تکمیل سیاست سرکوبشان در مقابل هیچ چیز عقبنشینی نخواهند کرد. جعفر پناهی، کارگردانی متعهد که با فیلمهایش به جامعه ایران میپرداخت، با وجود تهدیدات حکومتی همواره در ایران ماند. تنها خطای وی حمایت از میرحسین موسوی بود؛ کاندیدایی که در آخرین انتخابات ریاست جمهوری، خود حکومت ایران صلاحیتش را تایید کرده بود. پناهی امروز از سوی حکومت ایران متهم به تهیه فیلمی علیه رژیم شده است؛ اتهامی که خود در نامهاش منکر میشود. به همین سبب است که ما خواستار آزادی فوری و بیشرط این فیلمساز ایرانی هستیم. امضاکنندگان رابرت ردفورد مایکل مور مارتین اسکورسیزی شیرین نشاط عباس بختیاری شجاع آذری برتران توونیه ایزابل هوپر آنیس وَردا آموس گیتای جوزین بَلَسکو کلود لانزمن دنیل تامپسون امانوئل کَرِر برنار-هانری لوی عتیق رحیمی مرجان ساتراپی آرمین عارفی انوک اَمِه یَن موا بهمن قبادی پیر ریچار زاویه گیانولی محسن مخملباف عبدالرحمان سیسوکو پاتریسو گوزمن پال توماس آندرسون جوئل و اتان کوئن فرانسیس فورد کاپولا جاناتان دمه رابرت دونیرو کورتیس هانسون جیم جارموش اَنگ لی ریچارد لینکلاتر تِرِنس مالک جیمز شاموس پال شریدر استیون سودربرگ استیون اسپیلبرگ اولیور استون فردریک وایزمناعدام شیرین علم هولی؛ بیانیه زندانیان سیاسی زنهرانا: جمعی از زندانیان سیاسی زن محبوس در زندان اوین، با انتشار بیانیه ای ضمن محکوم کردن اعدام شیرین علم هولی و سایر اعدام شدگان 19 اردی بهشت ماه، اعدام وی را با توجه به بلاتکلیفی اش تا آخرین لحظه، غیرقانونی خواندند. به گزارش خبرگزاری هرانا، متن بیانیه ی مذکور به شرح زیر است:بسم الحق در رفتن جان از بدن گویند هر نایی سخن/ من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود آن گونه خندان و تیزپا که شیرین رفت، گویی به فتح یکی دیگر از قلههای صعب العبور کردستان میرود، که بازگشتی از آن نیست. تپههای اوین در سحرگاه 19 اردیبهشت بار دیگر شاهد طلوع خورشید در برابر خود و از آستانهی چوبههای دار بود. تا این شاهد خاموش راز سر به مهر آخرین لحظات شیرین و هم قطارانش را مانند اعقابشان به سینه ها بسپارد تا این گونه حیات دوباره خود را به درازای تاریخ آغاز کنند. آری، این بار هم در اوج ناباوری، قرعهی اعدام به نام هم وطنان کردمان افتاد، تا بی عدالتی، عادلانه در سرزمینمان تقسیم شده باشدو پنج ستاره از آسمان ظلمت زده ی این خاک پر کشیدند. شیرین در حالی اعدام شد که پروسه ی بازجویی ها و دادگاهش در پی دو سال اخیری که دربند بود به شهادت خودش غیر قانونی و آمیخته با شکنجه های روحی و جسمی هراس آوری بود و وضعیتش تا آخرین لحظات برای خود، اطرافیان و حتی وکیلش در ابهام باقی ماند. تا مدعیان عدالت به همه ابهام ها به یک باره و به شیوه خود پایان دهند. ماهیت زمامداران در سالیان دراز بذر خشم و خشونت را در نواحی کردنشین سرزمینمان افشانده و بارور کرده است. و دریغ از اراده ای در حاکمان برای شنیدن مطالبات مردم معترض کرد، حل و فصل منطقیو ایجاد فضای تفاهم و هبستگی ملی. تصمیم گیران بی خرد و نالایقی که با زبان اعدام و شکنجه ی نورستگان کرد با مردم شان حرف می زنند. آیا نمی بایست منتظر انفجار انبار باروتی باشند که از انباشت کینه و بغض های فروخرده و دلهای داغدار به وجود آمده. انفجاری که فی نفسه منطقی نیست و نخواهد بود و شکنجه های این چنین دردناک و اعدام هایی در اوج غریبی و بی خبری تسلسل باطل خون و خشونت را در منطقه تداوم خواهد بخشید. تسلسل نفرین شده ای که گسستن از آن صرفا به اراده ی حاکمان بسته است. و دریغا که گویی در این سرزمین همه ی اهرم ها و قوانین کارکرد اصلی خود را از دست داده و به نقیض خود بدل شده اند و حبس و اعدام نه وسیله ای برای اجرای قانون که ابزاری برای ایجاد رعب و وحشت و زهر چشم گرفتن از منتقدان و معترضان در فضای خاص سیاسی کشور بدل شده است. و تمام آن چه در این شرایط از ما بر می آید ضمن محکوم کردن این اعدام ها، هم دردی و همدلی با خانواده های این عزیزان و دوستانمان در پس این دیوارهاست. به امید آزادی جمعی از زندانیان سیاسی زن زندان اوین اردیبهشت 89 . رژيم ديگر نمى تواند روى "نه" روسيه حساب كندرادیو آلمان خبر از برملا شدن سند استراتژیک سیاست خارجی روسیه داده است. سندی که بر اساس آن روسیه باید هر چه سریعتر نوسازی تکنولوژیک خود را انجام دهد و بدین منظور باید به غرب و آمریکا نزدیکتر از قبل شود. به گزارش این منبع خبری، جمهوری اسلامی تاکنون میتوانست در رابطه با تشدید تحریمها بر روی "نه" روسیه که عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل است، حساب کند. اما اکنون با تعییر استراتژی جدید روسیه و نزدیکتر شدن آن به غرب، روابط این کشور با رژیم ایران تغییر خواهد کرد. به گفته این شبکه خبری، با وجود اينکه رژیم ايران هنوز يکى از طرفداران پروپاقرص جنگافزارها و تجهيزات اتمى روسيه است، به نظر مىرسد که دولت روسيه ديگر به موضع پيشين خود در رابطه با برنامهى اتمى جمهوری اسلامی پايبند نيست. به گزارش این منبع، روسیه تقریبا پس از ناکامی مذاکرات وین تغییر موضعی آشکار را نسبت به رژیم ایران پیشه کرد. پس از آن بود که این کشور تقریبا موضعی همسان آمریکا اتخاذ کرد و شاید اگر مخالفتهای چین نبود، قطعنامه جدید شورای امنیت علیه جمهوری اسلامی نیز تا کنون به تصویب رسیده بود.مبادله گروگانهای آمریکايی با تروریستهای رژیم؟تلویزیون رژیم: سفیر جمهوری اسلامی در بغداد از آزادی دو زائر ایرانی (دو پاسدار - تروریست) در بند نظامیان آمریکایی در عراق خبر داد. حسن کاظمی قمی در مصاحبه با خبرنگار واحد مرکزی خبر در بغداد گفت نظامیان آمریکایی هفت سال پیش احمد برازنده فرزند حسنعلی و سه سال پیش هم علی عبدالملکی فرزند رحم خدا را به اتهام های واهی و نداشتن گذرنامه ، بازداشت و در زندان های خود در عراق زندانی کرده بودند. وی افزود این دو ایرانی در بند آمریکایی ها در عراق در چارچوب توافقنامه امنیتی واشنگتن با بغداد ، تحویل دستگاه قضایی عراق شدند و با تلاش دستگاه دیپلماسی جمهوری اسلامی و همچنین همت دفتر نخست وزیری عراق، ساعاتی پیش آزاد و تحویل سفارت جمهوری اسلامی در بغداد شدند که در نخستین فرصت بغداد را به مقصد تهران ترک می کنند. رادیو بی بی سی در گزارشی گفت، خبر آزادی این دو تبعه ایرانی در عراق در حالی انتشار می یابد که روز گذشته، سه شهروند آمریکایی بازداشتی در ایران پس از ده ماه حبس، با مادران خود در تهران دیدار کردند. مادران این سه آمریکایی، که در مرز ایران و کردستان عراق بازداشت شده بودند، پیشتر روادید سفر به ایران و اجاز ملاقات با فرزندانشان را دریافت کرده بودند. جمهوری اسلامی گفته است که براساس ملاحظات بشردوستانه به چنین اقدامی دست زده اند.اعتصاب غذای فعال دربند حقوق بشر در زندانکاوه قاسمی کرمانشاهی در اعتراض به وضعیت نامشخص اش دست به اعتصاب غذا زده است. بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، این فعال حقوق بشر قریب چهار ماه را در سلول های انفرادی بازداشتگاه اداره ی اطلاعات کرمانشاه گذرانده است و در حالی که بازجویی هایش به اتمام رسیده است در وضعیت بلاتکلیفی هم چنان در زندان انفرادی نگه داشته می شود. تاکنون چندین مرتبه از جانب بازپرس پرونده و نیز مسئولان امنیتی به وی و خانواده اش وعده تبدیل قرار بازداشت به قرار وثیقه داده شده است اما تاکنون این امر میسر نشده است. در طول مدت بازداشت، وی اجازه ی تماس با خانواده اش را نداشته و تنها 2 بار ملاقات حضوری داشته است. وضعیت پرونده و موارد اتهامی کاوه هنوز در ابهام قرار دارد و به وکلای وی اجازه ورود به پرونده داده نشده است. کاوه کرمانشاهی در اعتراض به این شرایط یک هفته را در اعتصاب غذا به سر برده است و هنگامی که اجازه ی تماس تلفنی وی با خانواده داده شده است، وی اقدام به شکستن اعتصاب غذایش نموده است. گفتنی است وضعیت جسمانی کاوه بر اثر اعتصاب غذا در شرایط نامناسبی قرار دارد و وی نسبت به شرایط سخت بازداشتش به شدت ابراز نگرانی نموده است.در برخی استانها نرخ بیکاری بالای 45 درصد استخبرگزاری حکومتی مهر: با توجه به اینکه بیش از 70 درصد جمعیت کشور از جوانان زیر 35 سال سن تشکیل شده است، آمارها از نرخ بیکاری 21.8 درصدی این گروه سنی حکایت دارد. در همین حال مجلس شورای اسلامی نسبت به لزوم ارائه برنامه روشن اشتغالزایی از سوی دولت برای جلوگیری از موج بیکاری هشدار داده و می گوید نرخ بیکاری در حال حاضر حداقل 22 درصد است. شفاف نبودن نرخ بیکاری از سوی دیگر نماینده سابق کارفرمایان در سازمان جهانی کار می گوید، شفاف نبودن نرخ بیکاری و تعداد واقعی بیکاران دلایل متعددی دارد. در حال حاضر شاغل حساب کردن سربازان، زنان خانه دار و دانشجویان و همچنین افرادی که در هفته یک یا دو ساعت کار دارند، همه از ابهامات نرخ بیکاری و وضعیت واقعی اشتغال در کشور است. وطن پرور با بیان اینکه با یک حساب مقدماتی می توان نرخ بیکاری را در حال حاضر بالای 22 درصد دانست، افزود: هم اکنون نه تنها نرخ بیکاری 11.9 و 13.8 نیست بلکه در برخی استانها نرخ بیکاری بالای 45 درصد است. وی همچنین در خصوص دعوت مجلس از وزرای اقتصاد و صنایع و معادن برای پاسخگویی به موج بیکاری در کشور، گفت: اتفاقا مشکل اصلی ما در بخش اشتغال و تضعیف فضای کسب و کار مربوط به قوانینی است که در مجلس تصویب می شود چون نگاه غیرکارشناسی مجلس به این مقوله به فضای کسب و کار کشور لطمه زده است. این مقام کارفرمایی تاکید کرد: در شرایط فعلی اگر یک عزم و اراده ملی برای رفع معضلات بیکاری به وجود نیاید بحرانها ادامه خواهد داشت. متاسفانه وزرای اقتصاد و صنایع که هیچکدام حتی یک ساعت نیز در یک کارگاه و واحد تولیدی کار نکرده اند چه پاسخی برای حل مشکل بیکاری و امواج بیکاران ارائه خواهند داد؟ایران به بزرگترین شیره کش خانه جهان تبدیل شدهخبرگزاری حکومتی مهر: ایران، اولین مصرفکننده موادمخدر در جهان است/ پیشنهاد مافیا برای ترانزیت موادمخدر به ایران رئیس اداره آموزش همگانی نیروی انتظامی در آذربایجان شرقی گفت: ایران نسبت به جمعیت موجود در حال حاضر اولین مصرف کننده مواد مخدر در جهان است. سرگرد محمد شیری فرای ظهر پنجشنبه در حاشیه افتتاح نمایشگاه عکس و کاریکاتور فقر، تبعیض و حقوق بشر افزود: با توجه به قرار گرفتن ایران در مسیر ترانزیت مواد مخدر و جمعیت جوان آن بیش از کشورهای دیگر در معرض آسیب قرار دارد. وی گفت: سالانه مافیای مواد مخدر در جهان به ایران پیشنهاد می کنند تا با دریافت مبالغی کلان اجازه سرازیر شدن مواد مخدر را به کشور صادر کنند که مسئولان کشور همواره با این تقاضا مخالفت و مبارزه کرده اند. دادستان عمومی و انقلاب آذربایجان شرقی نیز با اشاره به تاکید دین اسلام بر حقوق بشر گفت: علیرغم تلاش غربی ها برای منسوب کردن منشا حقوق بشر به خود، دین اسلام از همان ابتدا مصادیق این حقوق را داشته است. موسی خلیل اللهی تصریح کرد: اصلی ترین منادی حقوق بشر در دنیا دین اسلام است به طوری که بحث و بررسی علمی در همه حوزه ها از نظر این دین آزاد است. وی خاطرنشان کرد: با مراجعه به احادیث و آیات قرآنی در می یابیم که از همان ابتدا مسائلی نظیر حقوق زنان، منع شکنجه و محکومیت فقر و تبعیض در دین اسلام تاکید شده است.حمله به اتومبیل ابطحی و شکستن شیشههای آنروز گذشته در حاشیه مراسم بزرگداشت آیتالله میرزاجوادآقا تهرانی در شهررری به اتومبیل حامل محمدعلی ابطحی تعرض شد. به گزارش فارس، ابطحی که قرار بود در این مراسم شرکت کند، با حمله عدهای مواجه شد که قصد برخورد فیزیکی با وی داشتند ولی مأموران انتظامی مانع از تعرض به شخص وی شدند. با این حال، اتومبیل حامل ابطحی آسیب دید، به طوریکه شیشههای آن شکسته شد. نیروی انتظامی در حال پیگیری این اتفاق است و قرار است با این عده برخورد شود. خبرگزاری فارس افراد حمله کننده را مشکوک معرفی کرده است.ممانعت از بازگشت به کار فعالین سندیکاییبنابه گزارشات رسیده به"فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران" آقای عطا باباخوانی یکی از فعالین سندیکای شرکت اتوبوس رانی تهران و حومه که از سال 1384 از کار تعلیق شده بود طی یک پروسه حقوقی طولانی دیوان عدالت اداری رای به بازگشت او به کار را داد ولی حراست شرکت از بازگشت به کاراو ممانعت می کند. آقای عطا باباخانی بازرس سندیکای شرکت اتوبوس رانی تهران و حومه در جریان اعتصاب گسترده این شرکت در سال 1384 از کار تعلیق شد و در طی این مدت از حقوق و مزایا محروم بود . این مسئله باعث ایجاد شرایط سخت معیشتی برای خود و خانواده اش گردید. آقای باباخانی نسبت به تعلیق غیر قانونی خود اعتراض نمود و به دیوان عدالت اداری کشور شکایت کرد پس 4 سال تعلیق از کار ، ماه گذشته دیوان عدالت اداری رای به بازگشت او به کار را صادر کرد و کارفرما را موظف کرد که او را به شغل قبلی اش بازگرداند و حقوق و مزایایی سالهای تعلیق را به او بپردازند. اما آقای باباخانی در روز اول بازگشت به کار توسط حراست شرکت اتوبوس رانی احضار و به او گفته شد بدلیل اینکه از فعالین سندیکای شرکت اتوبوس رانی است نمی تواند به کار خود در این شرکت ادامه دهد.او را در معرض دو انتخاب قرار دادند بازخرید و یا تعلیق مجدد از کار، آقای بابا خانی از بازخرید امتناع کرد و خواهان بازگشت به کار خود شد ولی حراست علیرغم حکم دیوان عدالت اداری از ادامه کار او در این شرکت همچنان ممانعت می کند. آقای باباخانی دارای 18 سال سابقه کار است. در حال حاضر تعدادی از فعالین سندیکای شرکت اتوبوس رانی تهران و حومه که از سال 1384 از کار تعلیق شده اند و همچنان در حالت تعلیق از کار بسر می برند عبارتند از؛منصور حیات غیبی،هادی کویری،داود نوروزی می باشند. حراست شرکت اتوبوس رانی تهران و حومه شعبه ای از وزارت اطلاعات می باشد که در طبقه دوم اداره مرکزی شرکت واحد در خیابان هنگام میدان رسالت مستقر است . هیچ کارمندی حق ورود به این طبقه را ندارد. افرادی که در آنجا مشغول به کار هستند برای سایر کارکنان شرکت ناشناخته هستند و سعی نمی کنند که توسط سایر کارکنان دیده شوند. این طبقه کاملا محرمانه است. اسامی افراد حراست در پرسنلی شرکت واحد ثبت نشده است و حقوق آنها توسط شرکت واحد پرداخت نمی شود.هنگامی که کارکنان شرکت واحد به این طبقه که حراست در آن مستقر است احضار می شوند توسط بلندگو از آنها بازجویی می کنند و چهره افراد سئوال کننده نامشخص و پشت دیوارهای شیشه ای و دودی قرار دارند و دیده نمی شوند. شیوه برخورد آنها با پرسنلی که به حراست احضار می شوند همانند بازجوهای وزارت اطلاعات است. لازم به یادآوری است که رهبران سندیکای اتوبوس رانی تهران و حومه آقایان منصور اسالو و ابراهیم مددی تنها به جرم حق داشتن سندیکای کارگری چند سال است که در شرایط طاقت فرسایی در زندان بسر می برند. فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران،تعلیق چند ساله فعالین سندیکایی از کار بدون حقوق و مزایا و علیرغم رای صادر شده از سوی دیوان عدالت اداری ممانعت از اشتغال آنها را محکوم می کند و از سازمان جهانی کار خواستار اقدامات عملی برای دفاع از حقوق فعالین سندیکای کارگری در ایران است. 31 اردیبهشت 1389 برابر با 21 می 2010احمدی نژاد خطری برای ایران و جامعه جهانیوقتی احمدی نژاد چنین فرد هذیان گوئی به عنوان رئیس جمهوری یک کشور اینچنین یاوه گویی میکند، زنگ هشدار به صدا درمی آید و نه تنها دنیا با خطر روبرو می شود، بلکه مردم ایران نیز در معرض آسیب و مصیبت و فاجعه قرار می گیرند. احمدی نژاد ظهور حضرت مهدی امام زمان را بخش جدائی ناپذیری از باور دینی خود می داند. این حق اوست و ایمان مذهبی هر فرد محترم است و به خود او مربوط می شود. ولی هنگامی که او ظهور مهدی را با امور سیاسی و منطقه ای و جهانی در هم آمیزد، و به این باور نادرست و خرافه ای می رسد که امام زمان او را مامور کرده ظهور فرخنده اش را مژده دهد، اوضاع جنبه وخیم و خطرناکی به خود می گیرد؛ به ویژه آن که ایران از نظر وسعت و جمعیت و درآمد نفت و امکانات دیگر بزرگترین کشور خاورمیانه محسوب می شود و توان موشکی دارد، به زودی می خواهد بمب اتمی داشته باشد و سرانش از کشته شدن انسان ها هیچ هراسی ندارند . و احمدی نژاد در مراسم گشایش نمایشگاه نقاشی گفته است: "جهاد و شهادت، دو هنر بزرگ جهان است". حتما به خاطر دارید ضرب المثل فارسی را که می گوید: دیوانه ای یک سنگ به داخل چاه می اندازد که صد آدم عاقل نمی توانند آن را بیرون آورند! احساس می شود که احمدی نژاد در ماجراجوئی های خود، و با استناد به باورهای واقعی یا دینی خود در انتظار آخر زمان است و بهای سنگین فجایع انسانی، هیچ اهمیتی برای او ندارد. این شیوه برخورد با قضایا، مساله را بسیار خطرناک می کند. اسماعیل هنیة نخست وزیر دولت کودتائی حماس در غزه، زمانی که بر آن سرزمین مسلط گردید و به کشتار تلاشگران سازمان فتح پرداخت و اسرائیل را به نابودی تهدید کرد، هنگامی که به او هشدار داده شد اگر از این شیوه خود دست برندارد، اسرائیل نوار غزه را محاصره خواهد کرد و قادر خواهد بود دولت حماس را خفه کند، گفت: ملت ما می تواند با نان خشک و زیتون شکم خود را سیر کند و این محاصره بر ما تاثیر نخواهد گذاشت. اکنون سه سال از این محاصره می گذرد و گیلعاد شالیط سرباز اسرائیلی همچنان در اسارت حماس است و محاصره ادامه دارد و مردم غزه بدبخت و محنت زده و فقیر و گرسنه مانده اند، و اسماعیل هنیة و خالد مشعل حتی خم هم به ابروی خود نمی آورند. احمدی نژاد به تقلید از سران حماس بر این باور است که از حمایت پیغمبر و زمان و مکان برخوردار است و بالاخره پیروز خواهد شد و با این باور خرافی، واقعیات را نمی بیند و درک نمی کند که ایران را به خطر انداخته و جان مردم ایران را بازیچه قرار داده و ممکن است یک مصیبت کبری به وجود آورد. احمدی نژاد ادعا می کند که ایران از قدرتمندترین کشورهای جهان است و به رمز می گوید: فردا وقتی به بمب اتمی هم رسیدیم، دیگر هیچ کس حریف ما نخواهد شد. ولی خودش پیشتر گفته بود: بابا، چرا این قدر هیاهو به راه می اندازید، خودتان صدها بمب اتمی دارید و از دست ما که حتی یک بمب هم نداریم این قدر گله و شکایت می کنید! خطر آن است که مربیان و آمران احمدی نژاد که او را در صحنه سیاسی ایران آلت دست خویش قرار داده و به هر طرف که مایل باشند می چرخانند، این دقیقا همان سیاست حماس است که حاضر است سالیان دراز صدها نفر از زندانیان امنیتی فلسطینی همچنان در حبس اسرائیل بمانند. و تا هنگامی که همه شرائط حماس از جانب اسرائیل پذیرفته نشده آن سرباز اسرائیلی آزادی خود را باز نیابد، حتی اگر این ماجرا سالیان دراز طول بکشد و آن صدها فلسطینی همچنان در زندان اسرائیل باقی بمانند. احمدی نژاد به دستور اربابان و مربیان خود، از گفتن هیچ دروغی، هر اندازه هم که بزرگ و یاوه و رجز و ناهنجار باشد، ابائی ندارد. او همانند گوبلز بر این باور است که هر اندازه دروغ بزرگ تر باشد، مردم را آسان تر می توان به قبول آن بکشاند. احمدی نژاد می گوید هولوکاست دروغ بوده و یهودیان مظلوم نمائی می کنند و هیتلر کسی را نکشته . و اصولا چگونه می توان در ظرف پنج سال و اندی جنگ جهانی دوم شش میلیون نفر یهودی را کشت.او خود را به نادانی می زند و ابراز بی اطلاعی می کند. از دیدگاه احمدی نژاد، این یهودستیز ، نه تنها هولوکاست وجود نداشته، بلکه فاجعه انفجار برج های دوقلوی نیویورک را نیز دروغ میداند. احمدی نژاد هاله نور دیده، ادعا می کند که برج های دوقلو خالی بوده و کسی در آن کشته نشده و اصولا یهودیان از این جریان آگاهی پیشین داشته اند و در آن روز سر کار نرفته اند. تنها یک مغز علیل می تواند چنین توطئه هائی را سناریو نویسی کند. برود و فیلم های آن فاجعه را ببیند. ببیند آن نگون بختانی را که از بیم شعله های آتش خود را از آن آسمانخراش به پائین پرتاب کردند ، زیرا مرگ این چنینی از سوخته شدن در شعله های آتش بهتر بود. برود و اسامی آن حدود سه هزار نفر قربانیان این فاجعه را در ستون یادبودی که برپا شده بخواند. همان گونه که دهها نفر نیز ایرانی و هندی و فرانسوی و آمریکائی و شهروندان دیگر کشورها بودند. برود در اینترنت و نام و مشخصات یک یک این قربانیان را بخواند و با خانواده های داغدار آنان به گفتگو نشیند و سر شرم زیر خاکستر داغ فرو برد . که دیگر از این دروغ ها نگوید و از این ادعاها نکند! خود بن لادن و ایمن الظواهری و دیگر تروریست ها افتخار کردند که دستور این جنایات را صادر کردند. نام و عکس و هویت و مشخصات همه تروریست ها نیز که در این هواپیما ربائی ها شرکت داشتند شناخته شده و انتشار یافته است. خودش می داند که دروغ می گوید . ولی عامدانه یک هدف را دنبال می کند و آن این که متعصب ترین و خرافه پرست ترین گروه ها را به دنبال خویش بکشاند و در این رقابت بر گروه القاعدة پیشی گیرد و چنین وانمود سازد که تاج رهبری جهان اسلام شایسته جمهوری اسلامی ایران است و کشورهای مسلمان سنی مذهب باید در برابر او لنگ بیاندازند. امروز احمدی نژاد ادعا می کند که ایران قوی ترین کشور منطقه و جهان است و هذیان گویانه ادعا می کند که به زودی حکومت کنونی ایران رهبری منطقه و جهان را در دست خواهد گرفت ، خامنه ای نیز طوطی وار حرف های احمدی نژاد را بازگو می کند و اعلام می دارد که هدف حکومت، تسلط بر خاورمیانه و تبدیل این منطقه به یک سرزمین اسلامی است ، آنهم به رهبری اسلام شیعه که تنها یک دهم از مسلمانان جهان را پیرو خود دارد و علیه اهل تسنن اعلام جنگ داده و طرفین یکدیگر را به قتل تهدید می کنند و در پاکستان شیعه و سنی به کشتار یکدیگر روی می آورند و در عراق نیز این ستیزدینی جان قربانیان بیشتری را می گیرد. احمدی نژاد اگر یک فرد خصوصی بود، هرچه می خواست، بگوید! به ما چه مربوط؟ ولی او رئیس جمهوری یک کشور است، فرمانبردار و فرمانروای یک مملکت است، البته فرماندهی کل قوا به دست فرد دیگری است ، ولی هم او نیز از سپاه پاسداران حساب می برد. اشتهای سپاه نیز حدو مرزی ندارد. سپاه ارتش ملی ایران را در خود بلعید. سپاه بیشترین بودجه نظامی ایران را در اختیار خود گرفت. همه پول های تولید موشک و اتم در دست سپاه است. همه شرکت های بزرگ بازرگانی و اقتصادی و مالی ایران به تسلط سپاه درآمده است. دولت را نیز به دست دارد، در مجلس شورای اسلامی نیز رسوخ کرده و به قوه قضائیه نیز راه یافته و روزی خواهد آمد که روحانیون و آنانی را که کوچکترین اعتقاد دینی و اخلاقی دارند کنار خواهد گذاشت و خود قدرت مطلق را به دست خواهد گرفت ، و شاید به پاس این خوش خدمتی، احمدی نژاد به مقام ولی مطلقه فقیه و شاید فرمانده کل قوا ارتقاء یابد و به آن خواب و خیال خود برسد و شایسته آن هاله نور گردد. اشکال کار آن است که زیان این فاجعه متوجه ایران زمین و پیامد آن متوجه ملت ایران می شود. آن کلان بودجه هائی که می بایست صرف فرهنگ و بهداشت و آموزش و پرورش و علم و دانش شود، به موشک و بمب و هواپیمای رادار گریز و توپ و تانک اختصاص یافته؛ آن پولی که می بایست در راه ریشه کن کردن فقر هزینه شود را به حزب الله و حماس می دهند ، و بدتر از همه، ایران زمین و مردم آن را به سوی یک جنگ ناخواسته می کشانند تا بتوانند چند صباحی دیگر بر اریکه قدرت تکیه زنند.علی خدابختی حكومتی ناقض حقوق بشرمسئلھ نقض حقوق بشر یكی از مھمترین مسائلی است كھ اذھان بخش عمده ای از آزادیخواھان و روشنفكران در ایران را بھ خود مشغول ساخته است. در این راستا، بی اقراق انبوھی از اسناد و گزارشات انتشار یافتھ است كھ اگرچھ غیر قابل انكارندولی تنھا گوشھ ھائی از عمق فجایعی را بھ نمایش می گذارند كھ حكومت اسلامی در طی حاكمیت بیست وھشت سالھ خود مرتكب آن شده است. نقض حقوق بشر، ھمزاد با حكومت اسلامی است، یعنی از زمانی آغازگشت كھ خمینی در رای گیری عجولانھ و غیر دمكراتیك 12 فروردین ماه سال پنجاه و ھشت، ملت ایران را كھ از ستم نظام سلطنتی بھ تنگ آمده بود، بھ رای دادن بھ نظامی قرون وسطائی و شبھ فاشیستی وادار ساخت.نظامی كھ تا آن زمان برای اكثریت قابل اتفاق ملت ایران نا شناختھ بود. نظامی كھ در آن، نھ رای مردم بلكھ حكم ولی فقیھ تعین كننده بود.در اولین گام شوم حكومت اسلامی، جمھوری از محتوی خالی و نام آن تنھا پوششی شد بر سیاه كاری وجنایات بی حد و حصر مشتی واپسگرای مرتجع كھ از زمان مشروطیت در رویای بر پا ساختن حكومتی بود كھ در آن، نھ ملت ایران معنا می یافت و نھ حقوق زنان، زحمتكشان و حقوق بشر و ... جایگاھی داشت.در فلسفھ این جماعت حوزه نشین كھ توانستھ بودند بر بستر نارضایتی ملت ایران نسبت بھ ستم نظام شاھنشاھی كھ دھھ ھا خون مردم را در شیشھ كرده و از آزادی خبری در كار نبود و در نبود اپوزیسیونی مترقی و قدرتمند، بر موج انقلاب سوار شده و انقلاب را در اولین ماھھای بھ پیروزی رسیدنش بھ شكست بكشاند. در فلسفھ اینان اقتصاد بھ خر تعلق داشت و آزادی ارمغان غرب و زنان نیمی از مردان بھ حساب میآمدند.بھ قدرت رسیدگان بھ محض تثبیت موقعیتشان، با بھره گیری از تجربیات پیشینیانشان، بھ بازسازی و گسترش دستگاه جھنمی سركوب و اطلاعات خود پرداختھ، و نھاد ھای مدنی صنفی و سیاسی مدافع حقوق كارگران،زحمتكشان، زنان ، دانشجویان، روشنفكران و دیگر اقشار جامعھ را مورد سركوبی ھمھ جانبھ قرار داده وغیر قانونی اعلام كردند.ملت ھای ساكن ایران كھ خواھان برسمیت شناختھ شدن حقوق عادلانھ خویش بودند، در ابعادی وسیع موردسركوب قرار گرفتند. زندان ھای سراسر كشور خیلی سریع مملو از زنان و مردان آزاده ای گشت كھ در برابر استبداد تازه بھ قدرت رسیده قد برافراشتھ و حاضر بھ تمكین در برابر آن نبودند. در ھمان سالھای اولیھ پس از انقلاب، فعالین سیاسی، گروه گروه دستگیر، در سیاھچالھای قرون وسطائی بھ شدید ترین شكل ممكن مورد شكنجھ قرار داده و یا بھ جوخھ ھای اعدام سپرده شدند.زنان نیز كھ نیمی از جمعیت كشور را تشكیل می دادند، از این تھاجمات در امان نمانده و علاوه بر تمامی تضیقات وارده بر آنان، از محرومیت در داشتن حق طلاق و حضانت بچھ گرفتھ تا منع شدن از اشتغال دربسیاری از مشاغل با شعار یا روسری یا توسری حكام كھ بھ زور چماق بھ سرعت فراگیر گردید ناچار بھ تن دادن بھ حجاب اجباری گردیدند.پرداختن بھ مسئلھ نقض حقوق بشر توسط حكومت اسلامی، از حوصلھ این چند سطر خارج است بھ جرات باید گفت، كھ می توان ھزاران كتاب در این رابطھ نوشت. بازماندگان قتل عام سال شصت وھفت و یا زندانیان سیاسی رھا گشتھ از سیاھچالھای حكومت عدل اسلامی و یا بی حد و حصر موارد دیگر، ھركدام بھ تنھائی كتاب ھای نانوشتھ در سینھ ھای داغدیده خویش دارند.آن زمان كھ خمینی در حكم چند سطری خویش بھ آدمكشان حرفھ ایش از آنان می خواھد كھ: ( امیدوارم باخشم و كینھ انقلابی!!! خود نسبت بھ دشمنان اسلام رضایت خداوند متعال را جلب نمائید. آقایانی كھ تشخیص موضوع بھ عھده آنھاست وسوسھ و شك و تردید نكنند... ،) بھ قتل عام آزاد مردان و زنان دست بزنند و ھیئت مرگ اعزامی وی بھ زندان ھا در طی محاكمات نمایشی چند دقیقھ ای و تنھا در مدت چند ماه، ھزاران انسان فرھیختھ را بھ فجیع ترین شكل ممكن بھ قتل می رسانند. آیا صحبت كردن از حقوق بشر در چنین حكومتی بازھم می تواند موضوعیت پیدا كند.با وجود حكومت اسلامی، آدم بی اختیار بھ یاد این نوشتھ محقق سرشناس ھموطنمان باقر مومنی می افتد كھ خود می نویسد: « از موج تا طوفان » در رابطھ با بھ قدرت رسیدن این فسیل ھای تاریخ، در مقدمھ كتاب موج زلالی كھ از جنگل ھای سرسبز و بلند شمال سرازیر شد، بصورت طوفانی از لای و لجن در شوره زارپست كویری قم فرو نشست. از لای و لجن و مشتی واپسگرای مرتجع كھ نقد باد آورده را دو دستی چسبیده و نسیھ را ھمواره بھ توده ھای زحمتكش حوالھ داده اند، چھ چیزی بجز غارت، چپاول و قتل و جنایت می توان انتظار داشت.اپوزیسیون انقلابی كھ خود با مشكلات عدیده داخلی و ھجوم صدھا ھزار نفره توده ھای ھوادار مواجھ شده بود، از آنجا كھ در زمان حكومت خاندان پھلوی، خود مدام تحت سركوب قرار داشت و بسیاری از رھبرانش یا بھ قتل رسیده و یا در زندان ھا بسر می بردند، پس از بھ پیروزی رسیدن انقلاب بھمن ماه، پس از سالھاحبس با رھائی از زندان، خود را با انبوھی از مسائل بغرنج اجتماعی مواجھ دیدند كھ در تحلیل آن دچار سردرگمی شده و از توجھ لازم بھ ماھیت بغایت ارتجاعی حاكمان باز ماندند. از ھمین روی نیز بود كھ،عمدتأنسبت بھ نقض حقوق بشر توسط این رژیم در طی سالھای اولیھ واكنش مناسب را نشان نداده تا آنجا كھ خوددر صف اولین قربانیان این حكومت قرار گرفتند.دول غربی كھ خود شاھد نقض شدید حقوق بشر توسط حكومت اسلامی ایران بود، با توجھ بھ منافع خود نھ تنھا بی تفاوت با آن برخورد می كرد بلكھ، در طی سالھای گذشتھ چھ بھ طور مستقیم و یا غیر مستقیم بھ حفظ و بقای این رژیم ضد انسانی یاری رسانده و در مواردی نیز، حتی با آزاد ساختن تروریست ھای اعزامی رژیم كھ در كشور ھای اروپائی بھ ترور فعالین اپوزیسیون دست زده بودند، در عمل دست رژیم را در قتل مخالفینش در خارج كشور باز گذاشتھ است، از ھمین روی است كھ علیرغم اینكھ حكومت اسلامی در طی سالھای گذشتھ دھھا بار بھ خاطر نقض حقوق بشر از جانب مجامع مدافع حقوق بشر محكوم گردیده از آن جاكھ این محكومیت كردن ھا فاقد قدرت اجرائی بوده اند، نتوانستھ است، حكومت را وادار بھ رعایت حقوق بشرو رعایت موازین جھانی از جملھ منشور جھانی حقوق بشر سازند. امر وادار ساختن این رژیم بھ رعایت این موازین تنھا از طریق اتحاد وسیع و آگاھانھ نیرو ھای مترقی و انقلابی بویژه جنبش سبز میسر می باشد .احسان دبیری زن ستیزیدر تمامي جوامع حقوق بشري ، زن ستیزی را يكي از سوژه هاي مهم ، به عنوان نقض حقوق بشر محسوب ميكنند و همگان رو به سوي آن دارند تا اين پديده را در دنيا كه عوامل مختلفي مانند مردسالاري ، سنتهاي عقب افتاده اجتماعي و فرهنگي است ، به وسيله آگاهي زنان و مردان آن جامعه از بين برده و نگرش مردان و حتي زنان را نسبت به جنس ” مونث ” تغيير دهند و البته در دنياي كنوني همگان متوجه اين حقيقت شده اند كه آزادي و برابري زنان در هر جامعه، نويد بخش آزادي و دمكراسي در كل جامعه است. ولي مواردي كه دربالا توضيح داده شد مربوط به جوامع و كشورهايي بجز ايران است، در ميهن اسير ما ايران خشونت عليه زنان فقط به دلايل فرهنگي و سنتي نيست ، بلكه اين خشونت ، جامه سياسي و خط كار نظام حاكم را به تن كرده و به عنوان شيوه اصلي در كنترل و محدود كردن كل جامعه بكار ميرود، طوري كه خصلت زن ستيزي يافته و از حشونت خانگي عليه زنان، بسيار سنگين تر و موحش تر است. به ياد داريم و يا خوانده ايم كه اولين سركوب ، بعد از پيروزي انقلاب ضد سلطنتي در ” بهار آزادي! ” سركوب زناني بود كه نميخواستند تن به حجاب اجباري آخوندها بدهند و ديديم كه كار بسياري از آنان به بيمارستان و يا زندان كشيده شد! خشونت عليه زنان در اغلب جوامع بصورت يك عمل بسيار زشت و ضد انساني تبديل شده و بطور خاص دولت ها و ارگانهاي قضايي، كساني كه زنان را مورد حتك حرمت و ضرب و شتم و توهين قرار دهند، محاكمه و تنبيه ميشوند. اما در ميهن ما ايران، اين مسئله عكس عمل ميكند و ديگر اين خشونت صرفا جنبه خانگي ندارد ، زيرا كه قانون و كارگزاران آن اين عمل زن ستيزانه را تشويق نموده و آنرا نه تنها نفي نميكنند بلكه حق شوهر و برادر ميدادند كه زنان را تنبيه و حتي به قتل برسانند! كارگزاران نظام از اين هم پا فراتر گذاشته و حتي وقتي زني در خيابان و ... مورد اذيت و آزار مردان غريبه قرار ميگيرد ، زن را مورد تهاجم قرار ميدهند و ميگويند: اگر خودت نميخواستي چنين مسئله اي برايت اتفاق نمي افتاد و مقصر زنان هستند كه مردان را تحريك ميكنند! حتما چند ماه قبل در اخبار خوانده ايد كه دختري به وسيله دو مرد مورد تجاوز قرار گرفته بود و بعد از اذيت و آزارهاي جنسي ، در حال مرگ او را كنار خيابان انداخته بودند. وقتي كه دختر از آن دو مرد شكايت كرد، چون در دادگاه آن دو نفر شهادت دادند كه دختر مربوطه خودش ميخواسته و ....! قاضي دخترك بي پناه را به 70 ضربه شلاق محكوم كرد! اين هم از عدل قضات ولايت فقيه ! ولي از اين فراتر خشونتي است كه ولايت مطلقه و كارگزاران آن به زنان ميهن اعمال ميكنند و اين خشونت قابل قياس با خشونت خانگي نيست ، زيرا كه هست و نيست زنان جامعه را زير علامت سئوال برده و با آنان به عنوان موجوداتي درجه چندم برخورد نموده اند. مثالهاي آن در تمامي صحنه هاي اجتماعي و سياسي بسيار است كه حتما خودتان به خوبي شاهد آن هستيد ، از ساعت كار زنان گرفته تا حجاب اجباري ، تا تحقير و توهين و ضرب و شتم مزدوران انتظامي و بسيجي و لباس شخصي نسبت به زنان و بي پشت و پناه بودن زنان بي سرپرست و يا فروش دختران ايراني در كشورهاي منطقه و.... ولي آيا شما فكر ميكنيد اين نگرش صرفا يك نگرش فرهنگي و سنتي است ؟ مطمئنا هيچ عنصر آگاهي چنين ديدگاهي نسبت به زن ستيزي ملاها ندارد ، و همگان ميدانند كه اين يك دستگاه و سبك كار براي به انقياد كشيدن كل جامعه از طريق سركوب شديد نيمي از جامعه يعني زنان است . ولي اين ظلم مضاعف باعث شده است كه زنان ما انگيزش هاي بيشتري براي مبارزه و ايستادگي عليه نظام حاكم داشته باشند ، بطور نمونه اگر تجمعات و اعتراضات سال گذشته را در يك نگاه صرف آماري بررسي كنيم خواهيم ديد كه بزرگترين تجمعات و پر سر و صداترين تجمعات را زنان برگزار كرده اند بطور نمونه تجمع زنان در مقابل دانشگاه در خرداد ماه همين سالي كه گذشته بيانگر عصيان آنان در برابر ظلم و ستم حاكم است، و يا تجمع دختران دانشجو در مقابل دانشگاه تهران كه بيشترين دستگيري ها هم از همين زنان شجاع و از خود گذشته بوده است. در ديدگاه انقلابي نيز عناصري ميتوانند بهتر مبارزه و ايستادگي كنند كه نظام حاكم بالاترين فشار را بر روي آنان اعمال نموده است و به عبارتي چيزي براي از دست دادن ندارند و همه چيز را از آنان نه تنها دريغ كرده بلكه هر چه داشته اند هم از آنان گرفته و خلاصه در يك كلام آنان را در مقابل يك انتخاب قرار داده است” بودن يا نبودن ، مسئله اين است ” به همان ميزان كه ولايت فقيه بقاي خويش را در سركوب هر چه بيشتر زنان جامعه مي بيند ، زنان ايراني كينه بيشتري در برابر اين نظام زن ستيز در خود احساس ميكنند و پتانسيل آنان براي در هم پيچيدن طومار چنين نظامي بيشتر است. نمونه هاي تاريخي در دهه هاي گذشته و حال بخوبي قابل پيگيري است ، زنان مبارزي كه به پاي جوخه هاي اعدام رفتند و يا بر تخت هاي شكنجه بوسه زدند ولي از اعتقادات خويش نه تنها كوتاه نيامدند بلكه شكنجه گران را با ايستادگيشان در هم شكستند و مقاومت و مبارزه عليه ديكتاتوري ولايت فقيه را به عنوان رسم و راه زنان آزاده ، چراغ راه مردان و زنان آزاديخواه قرار دادند. آری آینده ازآن ماست.فریبا مرادی تحلیل سیاسیکودتاچیان که از مقاومت مردم و اصلاح طلبان در برابر کودتا علیه جمهوریت و دموکراسی عصبانی و نگران هستند می کوشند با کد گذاری و بر چسب زنی های تکراری برای سرکوب همه جانبه مقاومت زمینه سازی ذهنی کنند و بر خوردهای خشن با حرکت مسالمت امیز و مدنی مردم را مشروع و قانونی جلوه دهند. ما با وا ژه هایی همچون بر اندازی نرم؛ انقلاب مخملی و کودتای مخملی مواجهه می شویم که در لابه لای مستند سازی های شتاب زده قرار می گیرند که مثلا قرار است اصلاح طلبان معترض به تقلب های انتخاباتی را در قالب سناریو های تکراری به سرویس های اطلاعاتی و امنیتی خارجی برای تغییر یا استحاله نظام سیاسی ایران وصل نموده و بدین ترتیب بازداشت های گسترده فعالان سیاسی و مدنی را موجه جلوه دهند. اینکه محافظه کاران از واژه هایی نظیر کودتا و بر اندازی یا انقلاب در بر چسب زنی های خود استفاده می کنند. از انروست که می خواهند با یک فضاسازی امنیتی برای اصلاح طلبان و فعالان سیاسی و مطبوعاتی معترض پرونده های سیاسی و امنیتی پر پیمانه بسازند و اما اینکه این واژه ها، را با توصیفاتی نظیر نرم و مخملی مقید می کنند تنها و تنها از انروست که اقدامات اصلاح طلبان در اعتراض به تقلب های انتخاباتی کاملا مدنی و مسالمت امیز و در چهار چوب قانون بوده و به هیچ وجه ذیل عناوین مجرمانه با تعاریف حقوقی قرار نمی گیرد. وقتی پیروزی اصلاح طلبان در انتخابات مجلس ششم و بر اساس ارای مردم ان هم در انتخاباتی تحت نظارت شورای نگهبان کودتای پارلمانی قلمداد می شود و یا تلاش برای احیای اصول فراموش شده قانون اساسی از طریق ساز و کارهای کاملا قانونی کودتای خزنده به قصد محو نظام لقب می گیرد طبیعی است که شرکت در رقابت های انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری نیز بر اندازی نرم یا انقلاب مخملی تلقی گردد. پس از بروز اعتراضات اخیر به نتایج غیر قابل قبول انتخابات بیست و دوم خرداد اقتدارگرایان اول با استفاده از واژه انقلاب مخملی سعی در تخطئه این جنبش داشتند اما پس از مدتی با دریافت این نکته که انقلاب تلقی کردن این جنبش تاییدمشروعیت حرکت مردم معترض است بلا فاصله وازه کودتای مخملی را در ادبیات رسانه ای خود جایگزین ان کردند. اینکه کودتا مطابق با تعاریف رایج توسط ارباب قدرت و با استفاده از ابزارهایی که معمولا در دست ارکان حکومت اعم از کشوری و لشگریست صورت می گیرد و شامل دو دسته کودتاهای خشن نظامی و یا کودتاهای نرم سیاسی و به قول اقتدارگرایان کودتاهای مخملیست. نمونه اول ، کودتای بیست و هشت مرداد در ایران و یا کودتای پینوشه در شیلی است و نمونه دسته دوم کودتای صدام حسین علیه حسن البکر در عراق است.بنابر این با چنین تعاریفی جنبش میلیونی مردم با دست های خالی در اعتراض به تقلب های گسترده و سازماندهی شده در انتخابات بیشتر به یک جنبش مردمی ضد کودتا شبیه است تا به یک کودتا. واقعیت ان است که کودتای مخملی توسط وزارت کشور دولت نهم به قصد بر چیدن بساط جمهوریت و بلاموضوع کردن رای شهروندان صورت گرفت که بلافاصله با جنبش مردمی ضد کودتا به قصد دفاع از جمهوریت ودموکراسی مواجهه شد. دوم اینکه اگر مراد از انقلاب مخملی یک انقلاب مسالمت امیز بدون خشونت باشد در ان صورت جنبش اعتراضی مردم به کودتای دولت نهم واقعا یک انقلاب مخملی بوده و هست همانند انقلاب اسلامی پنجاه و هفت که اولین انقلاب مخملی و مسالمت امیز در تاریخ معاصر جهان بود. یک انقلاب به تمام معنا انسانی ؛ اصلاحی و اسلامی که در اهداف و روش ها و شعارها شباهت های بسیار با انقلاب سال بنجاه و هفت دارد. راهبیمایی های ارام میلیونی متشکل از همه اقشار مردم و الله اکبر های شبانه شاهد این شباهت ذاتی هستند. یک چنین انقلابی نه تنها جرم نیست بلکه درواکنش به فسادها و بحران های عمیق و ساختاری به صورت ضروری اتفاق می افتد بدون انکه شخص یا اشخاصی بتوانند انرا برنامه ریزی یا حتی پیش بینی کنند. اما اگر مراد از انقلاب مخملی یک تحول سست و سطحی بدون ریشه های عمیق اجتماعی و با اتکا به برخی حمایت و برنامه ریزی های خارجی باشد در انصورت باید خیال اقتدارگرایان را راحت کرد و گفت جنبش اعتراضی مردم به تقلب های انتخاباتی بر خلاف تصور ایشان و با تکیه بر شواهد عینی یک انقلاب واقعیست و نه مخملی. حضور میلیونها تن در خیابانهای تهران تنها با راهپیمایی های سال پنجاه و هفت قابل مقایسه است و بس.چنین انقلابی با تدابیر انتظامی و نظامی یا امنیتی و قضایی قابل توقف نخواهد بود. یک انقلاب مخملی را شاید بتوان مهار کرد اما نمیتوان انرا محو کرد.امیر هودجی رژیم ایران در آخر راهسرکوبی مردم و خاموش کردن صدای معترضین خبر از شکاف در داخل جناههای حکومت میدهد. هیچ ترفندی آنان را از بن بستی که در آن گرفتار آمده اند بیرون نخواهد آورد. از یک سو اعلام می کنند که دهها نفر از زندانیان سیاسی، همان خودی های پیشین را آزاد می کنند- البته با سپردن وثیقه، تا بتوانند در اولین فرصت مناسب آنها را به محاکمه بکشانند و سپس اعلام می دارند که چندین نفر دیگر را محاکمه خواهند کرد و به مجازات خواهند رساند. از یک سو می کوشند با دادن برخی امتیازات بی اهمیت خروش مردم را خاموش کنند و آتش خشم شهروندان را فرو نشانند و از سوی دیگر بر شدت سرکوب می افزایند. به خوبی آشکار است که اعتماد به نفس و خونسردی و تعقل و خرد را به کلی از دست داده اند. به غریقی شباهت دارند که در آب افتاده و دست و پا می زند و خود را به هرچه در راه است می آویزد و به هر چه ممکن است توسل می جوید که غرق نشود.ولی اوضاع چنان بلبشو شده که خودشان هم نمی دانند چه کنند زیرا هر یک ساز دیگری می زند و هر گروه راه دیگری را در پیش می گیرد و حتی در داخل هر گروه هم نزاع و رقابت و درگیری به خوبی احساس می شود. از یک سو رژیم در برابر مردم قرار گرفته و آنها را سرکوب می کند همان مردمی که او را نمی خواهند و مصمم شده اند آن را براندازند. همگان به این باور رسیده اند که هرگز در ساختار سیاسی کنونی، حق شهروندی به آنان داده نخواهد شد و هرگز از آزادی و رفاه اثری دیده نخواهد شد. آنچه که ادامه خواهد یافت سرکوب است و دزدی های کلان و هدر دادن ثروت مردم و انتقال پول و اسلحه به سازمان های ترور و رژیم های منفور بیگانه ای که فردا بی تردید برخواهند افتاد و همه سرمایه گذاری از بیت المال ایران به هدر خواهد رفت. مردم آرام نمی گیرند و به هر شیوه و در هرفرصت و به هر بهانه و امکان، نفرت خویش را نسبت به رژیم بیان می دارند. هوشمندانه می کوشند ادامه این مبارزه بهای سنگینی از آنان نطلبد. همانند ورزشکاری هستند که در یک دو ماراتون شرکت کرده و مسافتی طولانی را باید بپیماید و ضروری است که انرژی خود را حفظ کند تا در نیمه راه باقی نماند. هم زمان، حکومت به دو جناح رقیب، و در واقع چندین جناح رقیب تقسیم شده و شکاف در دستگاه حاکمه روز به روز عمیق تر می شود. از یک سو حکومت در برابر مردم قرار گرفته و از دیگر سوی، جناح خامنه ای احمدی نژاد مصمم است جناح رقیب، یعنی موسوی ، کروبی را متلاشی کند. تهدید کردند که آنان را به ادعای آن که موجب کشتار شهروندان شده اند محاکمه و مجازات خواهند کرد. به آنان خائن لقب دادند. خامنه ای آنان را "اراذل و اوباش"، و احمدی نژاد آنها را "خس و خاشاک" نامید. ولی سودی نداشت. دهها نفر را کشتند و صدها نفر را زندانی کردند و به آزار خانواده ها پرداختند و به خانه ها ریختند و زنان را کتک زدند، اتومبیل ها را شکستند، به وسائل مردم آسیب رساندند. ولی هیچ فایده ای نکرد. جناح موسوی ، کروبی همچنان به مبارزه ادامه می دهد. رفسنجانی وارد میدان شد. پیشنهاد کرد طرفین گذشت کنند، جناح خامنه ای ، احمدی نژاد کمی کوتاه آید، به آنانی که آسیب مالی داشته اند خسارت پرداخت شود و خانواده هائی که عزیزانشان کشته شدند مورد دلجوئی قرار گیرند. کسی به حرف او اعتنا نکرد ، و این با آن که رفسنجانی به میخ و به نعل زده بود. او به همین خواسته های کم بسنده کرد: نه ابطال انتخابات را خواستار شد و نه محاکمه و مجازات قاتلان ندا آقا سلطان، سهراب اعرابی و دیگران را. جناح خامنه ای ، احمدی نژاد به جبهه گیری علیه رفسنجانی پرداخت. شایعات را علیه او آغاز کردند. گفتند دهها بار به قم رفته و با آیات عظام دیدار داشته و قصد استفاده از اختیارات خود را در مجلس خبرگان دارد که رهبر را عزل کند. دلیلش هم کاملا قابل قبول است: در قانون اساسی حکومت نوشته شده که رهبر باید مدیر و مدبر باشد. این چه مدیر و مدبری است که فردای روز انتخابات در کنار سارق آراء مردم ایستاد و از جعل و تقلب جانبداری کرد و پیروزی ساختگی احمدی نژاد را شادباش گفت و بعد هم تهدید کرد که هرکس اعتراض کند سرکوب خواهد شد. این کدام مدیر و مدبری است که با این جهت گیری یک جانبه باعث شد خشم مردم منفجر شود و آنها به خیابان ها بریزند و شعار مرگ بر دیکتاتور سر دهند. این کدام رهبری است که دستور کشتن و خونریزی صادر کرد و این در حالی که خمینی، و حتی خود خامنه ای تا کنون کوشیده بودند سرکوب مخملی کنند و کسی را آشکارا در خیابان به قتل نرسانند.به هاشمی رفسنجانی دستور دادند که حق ندارد جلسات مجمع تشخیص مصلحت نظام را برگزار کند و این در حالی که مجمع نامبرده را خمینی دقیقا برای چنین مواقعی برپا کرده بود که در داخل دستگاه رهبری ولوله برپا می شود و حاکمان به جان یکدیگر میافتند و مجمع تشخیص باید بین آنها وساطت کند و غائله را فرو نشاند. بعد هم آمدند و به هاشمی رفسنجانی هشدار دادند که اگر از خط رهبری منحرف شود و بخواهد به فکر برکناری خامنه ای بیافتد او را نابود خواهند کرد. گفتند: بیش از دو سوم از اعضای مجلس خبرگان رهبری طوماری امضا کرده و وفاداری خود به خامنه ای و بی اعتمادی نسبت به هاشمی رفسنجانی را بیان داشته اند. این ها چه کسانی هستند؟ کسی حاضر نشد نامشان را فاش کند و امضای آنان را زیر طومار نشان دهد. در اوج این درگیری و نزاع، در داخل جناح خامنه ای احمدی نژاد نیز آتش افتاد. همان فردی که با حمایت فعال خامنه ای و با جعل فله ای آراء و با دروغ و دغل رئیس جمهوری اعلام شده، حتی پیش از آن که مراسم تحلیف اجرا کند و از دست خامنه ای حکم انتصاب را بگیرد، نسبت به رهبر دهن کجی کرد. فردی را به عنوان معاون اول رئیس جمهوری منصوب کرد که از ابتدا مسلم بود همگان با آن به مخالفت خواهند پرداخت. خامنه ای به او دستور داد این انتصاب را باطل کند، اعتنائی نکرد. برایش دستور کتبی فرستاد باز اعتنائی نکرد. خامنه ای به امامان جمعه متوسل شد و گروه های طرفدار خویش را به کار گرفت و چنان فشار سنگینی بر احمدی نژاد وارد آورد تا بالاخره او ناچار به تسلیم شد. ولی متن نامه اش خطاب به خامنه ای خشک و آمیخته با تحقیر بود.با این تفاسیر مشخص گردید که خامنه ای مهره ای بیش در دست کودتاچیان نمیباشد.رضا داوری جنبش سبز و شش سوالبا رشد وبالندگی جنبش سبزشش سوال بیشترازسوالات دیگرمطرح می شود. به عنوان یک ناظرسیاسی ونه یک فعال، سعی می کنم به این سوالات ازدید گاه خودم پاسخ دهم. روشن است که دیگران ممکن است پاسخ های متفاوت و حتما بهتری به این سوالات بدهند. سوال اول- آیا جنبش سبزتنها محدود به نتیجه انتخابات ریاست جمهوری خرداد گذشته است؟ پاسخ- نه، جنبش سبزحرکت عمیقی است که لا اقل درچهارموضوع ریشه دارد: 1- ناکارآمدی سی ساله یک رژیم حکومتی درتمام ابعاد سیاسی، اقتصادی، فرهنگی واجتماعی 2- تغییرات درون جامعه ایران ازقبیل رشد شهرنشینی، رشد سوادآموزی، رشد حضورزنان درعرصه های گوناگون اجتماعی وخواست حقوق برابرتوسط آنان، رشد صنعت، رشد ارتباطات داخلی وجهانی 3- تعمیق گسل های اجتماعی چون جنسیتی، نسلی،قومی ومذهبی، طبقاتی وگسل میان علم وجهل (علم یک ملت توسعه یافته وجهل حاکمیتی واپس گرا) 4- حاکمیت تفکردموکراتیک ومبتنی برحقوق بشرودرواقع غلبه گفتمان حق مداربه جای گفتمان تکلیف مداردینی ویا ایدئولوژیک درمیان نخبگان وبسیاری ازاقشارجامعه به این ترتیب باید گفت که هنرجنبش سبز این است که با شروع ازخواسته روشن پس گرفتن رای مردم توانسته رابطه تعاملی خوبی با بسیاری ازمباحث بالا برقرارکند، اگرچه راه طولانی نیزدرپیش دارد. سوال دوم- آیاجنبش سبزرهبری، استراتژی وتشکیلات دارد؟ پاسخ-بله، این جنبش باهدف مرحله ای پس گرفتن رای مردم وبه زیرآوردن دولت کودتایی وبرکرسی نشاندن آقای موسوی رئیس جمهورمنتخب مردم، برچهاراصل زیرمتکی است: 1-برای رسیدن به هدف فوق، استراتژی مبارزات بی خشونت وتکیه برمقاومت مدنی وصلح آمیز، نصب العین جنبش است. 2-سازماندهی غیرمتمرکزجنبش متکی برشبکه بندی اجتماعی است. دراین روش بیش ازهرچیزابتکارات فردی نقش دارد ومانند برنامه ریزی های بازکامپیوتری، هرکس می تواند با حرکت وابتکارش برتوان جنبش بیافزاید. شعارهرسربازیک رهبروهررهبریک سربازدراین روش معنا می یابد. ارتباط گیری وهماهنگی ورعایت اصل عدم تعرض درون جنبش وهمگان علیه استبداد دینی دراین سازماندهی اهمیت به سزایی می یابد. 3- تکثرگرایی وبه رسمیت شناختن اختلافات تمامی گرایش های شرکت کننده درجنبش، همراه با محور بعدی بهترین ضامن حفظ وحدت جنبش است. 4-اعتقاد به اصل انتخابات آزاد و حاکمیت صندوق رای به این معنی است که حتی حل اختلاف نظربرسرکل نظام هم با برگزاری یک رفراندوم آزاد ویا انتخاباتی که طرفداران برگزاری یک رفراندوم آزاد برسرقانون اساسی هم درآن حق شرکت دارند، دردرون جنبش به رسمیت شناخته شده است. سوال سوم- جنبش سبزچگونه پیروز می شود؟ پاسخ-جنبش سبزدستیابی به هدف مرحله ای پایین کشیدن دولت کودتایی وپس گرفتن رای مردم را ازطریق چهارزیرهدف دنبال می کند: 1-مشروعیت زدایی ازحکومت 2-فرسایش حکومت وایجاد شکاف درآن 3-فلج سازی حکومت 4-تقویت همبستگی ومقاومت ملی همچنین سه زمینه رشد هم دردستورکارجنبش قراردارد: 1-رشد جغرافیایی 2-رشددردرون طبقات وگروه های اجتماعی 3-رشد کیفی شامل بهبود سازماندهی، ارتقاء سطح تئوریک فعالان ازمبارزات بی خشونت وافزایش آگاهی ازمبانی دموکراسی وحقوق بشر برای هرحرکت دردوجهت بالا می توان برنامه ریزی کرد وهرگاه دردوسوی معادله مردم وحکومت، توازن قوا به نفع مردم به هم بخورد می توان صحبت ازگام های نهایی ورسیدن به خواست مرحله ای جنبش نمود. دراین مسیر باید دونکته راهم درنظرگرفت. اول آن که تجربه مبارزات بی خشونت درسراسر دنیا نشان می دهد که تکیه برسه اصل زیر ضامن پیروزی است 1-وحدت 2-برنامه ریزی وسازمان دهی 3-حفظ انضباط مبارزات بی خشونت نکته دوم آن که حکومت جمهوری اسلامی مثل بسیاری از حکومت های اقتدارگرا، برای مقابله با جنبش سه روش را دردستور کار خود قرارداده است 1-سرکوب وحمله به شبکه های اجتماعی وسیاسی وفرهنگی وحتی اقتصادی جامعه 2-حمله به امکانات اطلاع رسانی وارتباط گیری 3-ایجاد ترس واختلاف درجنبش سوال چهارم-چه زمانی جنبش پیروز می شود؟ پاسخ-زمان دقیقی نمی توان پیش بینی کرد. می توان درجهت رسیدن به اهداف مذکور دربند قبلی برنامه ریزی وزمان بندی کرد، ولی پیروزی نهایی به عوامل متعدد وبعضی حوادث پیش بینی نشده بستگی دارد. اشتباهات طرفین وبهره برداری ازآن ها گاهی به حوادث شتاب زیادی می دهد. (مثلا حرکت حکومت ایران دربیست ودو بهمن 88 اشتباه بزرگی بود که اگردرست ازآن استفاده می شد می توانست چندین قدم حیاتی جنبش را به جلوبراند. اما پاره ای اشتباهات درسمت جنبش هم اتفاق افتاد که این امکان را منتفی کرد.) سوال پنجم- چه کاری درخارج ازایران ودرسطح بین المللی قابل انجام است؟ پاسخ-معمولا کارهایی که درخارج ازکشورمی توان انجام داد برچهارنوع است: 1-آکسیون هایی که افکارعمومی را متوجه جنبش می کند مثل راه پیمایی وتجمع و روشن کردن شمع وپخش اعلامیه و... 2-کارهایی که مطبوعات ورسانه ها را به نفع جنبش به حرکت درمی آورد مثل نوشتن مقاله ومصاحبه وتهیه وارسال عکس وفیلم برای رسانه هاو... 3-ارتباط گیری با سازمان های دولتی وغیردولتی درجهت حمایت ازجنبش 4-پشتیبانی فنی ومالی وعلمی وسایرزمینه ها ازجنبش ومبارزین داخل درحال حاضر می توان محتویات زیررا برای این فعالیت ها پیشنهاد کرد: 1-حمله نظامی ممنوع، اگریک کاربتواند حداقل تا مدتی حرکت روبه رشد جنبش سبزرا با مخاطره روبرو کند، حمله نظامی یک کشورخارجی است. کاری که ژنرال های سپاه وقتی که دربرابرحرکت مردم درمانده می شوند، دنبال آن می گردند. 2-تغییررژیم تنها وتنها به مردم ایران مربوط است ولی تغییررفتاراین رژیم نسبت به مردم ایران امری است که جامعه بین المللی می تواند وباید که به کمک مردم ایران بشتابد. درحال حاضرچون سپاه پاسداران انقلاب اسلامی رودرروی ملت قرارگرفته است، هرگونه فشاری روی سپاه ومحدود سازی آن می تواند به مبارزات مردم کمک کند. 3-کمک وپشتیبانی فنی جامعه جهانی درجهت اطلاع رسانی به مردم ایران وفراهم سازی امکانات اینترنتی وماهواره ای 4-کمک های انسان دوستانه وپناه دادن به مبارزین وروزنامه نگارانی که ناچارازترک ایران شده اند. سوال ششم- اگرجنبش به خواست مرحله ای خود برسد ودولت کودتایی رابه زیرآورد چگونه خواست های دیگر مردم را محقق می کند؟ پاسخ-پس ازدست یابی به خواست مرحله ای جنبش، می توان این سه مرحله را تصورنمود: 1-آقای موسوی به عنوان رئیس جمهورمنتخبی که اکثریت مردم درمورد او توافق دارند، برمسند ریاست دولت می نشیند و امراداره کشوررا عهده دارمی شود. 2-با حضورارتش ملی وسایردستگاه ها وآگاهی ودرایتی که جنبش سبزدرمرحله مبارزه ازخود نشان داده، دلیلی ندارد که درمرحله گذارازاین مرحله، مشکلات بهم ریختگی وفروپاشی را کشورتحمل کند. این را به خصوص درپاسخ تبلیغات حکومت باید مطرح کرد. 3-با تاکید براصل انتخابات آزاد که تمام رهبران جنبش هم برآن تاکید کرده اند، برگزاری یک رفراندوم روی قانون اساسی ویاانتخاباتی آزاد که درآن کسانی که خواسته اشان رفراندوم قانون اساسی است هم حق شرکت داشته باشند، تعیین تکلیف نظام وساختارآن را به رای مردم واگذار می کند. درصورت رای مثبت مردم به تغییرنظام، آقای موسوی مثل یک رئیس دولت موقت عمل خواهد کرد.محسن سازگارا | ||